محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5246

تاريخ الطبرى ( فارسي )

محمد بن عبد الله كشته شد اين پيش من آمد و گفت : « خدا قاتل وى را لعنت كند . » و مرثيه اى را كه درباره وى گفته بود براى من خواند كه در حدود بيست بيت بود و گفت : « اگر در اين كار جنبش كنى من نخستين كسم كه با تو بيعت مىكند ، چرا سوى بصره نمىروى ، دستهاى ما با تو است . » گويد : چهرهء زبيرى دگرگون شد و سياه شد . هارون رو به دو كرد و گفت : « اين چه مىگويد ؟ » گفت : « اى امير مؤمنان دروغگوست ، يك كلمه از آنچه مىگويد نبوده . » گويد : رو به يحيى بن عبد الله كرد و گفت : « قصيده اى را كه در رثاى وى گفته بود نقل مىكنى ؟ » ( 246 گفت : « بله ، اى امير مؤمنان ، خدايت قرين صلاح بدارد . » گويد : پس قصيده را براى وى بخواند . زبيرى گفت : « اى امير مؤمنان قسم به خدايى كه خدايى جز او نيست - و دنبالهء قسم دروغ را بر زبان راند - چيزى از آنچه مىگويد نبوده و درباره من چيزها مىگويد كه نگفته‌ام . » گويد : رشيد روى به يحيى بن عبد الله كرد و گفت : « قسم ياد كرد ، آيا شاهدانى هستند كه اين مرثيه را شنيده باشند ؟ » گفت : « نه ، اى امير مؤمنان ، ولى او را به ترتيبى كه مىخواهم قسم مىدهم . » گويد : پس او را قسم داد . گويد : رو به زبيرى كرد و گفت : « بگو از قوت و نيروى خدا بيزار باشم و به قوت و نيروى خويش متكى باشم اگر اين را گفته باشم . » زبيرى گفت : « اى امير مؤمنان ، اين چه جور قسمى است ! من براى وى به خدايى كه جز او خدايى نيست قسم ياد مىكنم ، و او مرا به چيزى قسم مىدهد كه نمىدانم چيست . » يحيى بن عبد الله گفت : « اى امير مؤمنان ، اگر راست مىگويد چه مانعى دارد كه